جوانی خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
1390/09/16 - 23:15 در
داستان کوتاه
بسیار عالی..
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبلبسیار بسیار زیباااااااااااااااااااااااا
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبلینی نصف بیشتر مردای ایران دچار بی غیرتی پنهان شدن؟؟ راستی مقصصر مردان؟ یا زنها هم؟؟؟
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 37 دقيقه قبلهمه چیز تقصیر مرداست که زن ها عقده ای میشن اون قدر بکن نکن واسه زن ها تعیین میکنن که.............
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبلکسی که مشکل اخلاقی داشته باشه، مشکل ِ اخلاقی داره. زن و مرد رو هم توی یه قبر نمیزارن که قرار باشه تقصیر مشکلاتِ این چنینی رو گردن ِ یکی از اونا انداخت. انقدر بی هویتی وجود داره که اینجور مسائل و داستانها تکراری شده ...
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبلاره حق با شماست من 1 لحظه جو گرفتم خواستم پیاز داغشو زیاد کنم
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبل