جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ sara تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
زنی را می شناسم من / که شوق بال و پر دارد
14 سال و 9 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلولی از بس که پر شور است / دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من / که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست / صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من / که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته / کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید / گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را / پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است / زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید / به سینه شیر کم دارد
زنی را با تار تنهایی / لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی / نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر / زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست / نگاه سرد زندانبان
زنی را می شناسم من / که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند / که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد / زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت / گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را / زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی / که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی
زنی را می شناسم من / که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید / که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من / که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی / درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن / که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در / چه تاریک است این خانه
زنی شرمنده از کودک / کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد / سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من / که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه / که او نازای پردرد است
زنی را می شناسم من / که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته / دلش در زیر پاهایش زند فریاد که بسه
زنی را می شناسم من / که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده / و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران / تمسخر وار خندیده
زنی آواز می خواند / زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان / میان کوچه می ماند
زنی در کار چون مرد است / به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد / فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد
زنی در بستر مرگ است / زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد نمی دانم؟
شبی در بستری کوچک / زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را / ز مردی هرزه می گیرد
...
زنی را می شناسم..