دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زنی را میشناسم من!...

1390/09/21 - 11:58
1 ديدگاه
sara

زنی را می شناسم من / که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پر شور است / دو صد بیم از سفر دارد

زنی را می شناسم من / که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست / صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست

زنی را می شناسم من / که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته / کجا او لایق آنست

زنی هم زیر لب گوید / گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را / پس از من می زند شانه؟

زنی آبستن درد است / زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید / به سینه شیر کم دارد

زنی را با تار تنهایی / لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی / نماز نور می خواند



زنی خو کرده با زنجیر / زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست / نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من / که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند / که این است بازی تقدیر

زنی با فقر می سازد / زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت / گناهش را نمی داند

زنی واریس پایش را / زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی / که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی

زنی را می شناسم من / که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید / که دنیا پیچ و خم دارد

زنی را می شناسم من / که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی / درون سینه اش دارد

زنی می ترسد از رفتن / که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در / چه تاریک است این خانه


زنی شرمنده از کودک / کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد / سرود لایی لالایی

زنی را می شناسم من / که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه / که او نازای پردرد است

زنی را می شناسم من / که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته / دلش در زیر پاهایش زند فریاد که بسه

زنی را می شناسم من / که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده / و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران / تمسخر وار خندیده


زنی آواز می خواند / زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان / میان کوچه می ماند

زنی در کار چون مرد است / به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد / فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد

زنی در بستر مرگ است / زنی نزدیکی مرگ است
سراغش را که می گیرد نمی دانم؟

شبی در بستری کوچک / زنی آهسته می میرد
زنی هم انتقامش را / ز مردی هرزه می گیرد
...
زنی را می شناسم..

14 سال و 9 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)