یه روز یه پسره زنگ میزنه به دختری که تازه باهاش دوست شده بود و میگه امروز وقت داری بیای خونمون؟ دختره گفت: مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام ؟ پسره گفت: بگو میخوام برم استخر با دوستام امروز قراره استخر گذاشتیم دختره با این بهونه امد بیرونو رفت خونه دوست پسرش کمی باهم که حرف زدن پسره گفت تو ک اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن ... برو تو حموم موهاتو خیس کن وقتی دختره میره، پسره به دوستاش زنگ میزنه و دوستاشم زود میان پسره و دوستاش یکی یکی میرن تو حمام و قتی کارشونو زورکی می کردند و تموم می شد میومدند بیرون این اخری که رفت حموم نه 1ساعت نه 2 ساعت موند تو حموم دوستاش که میرن ببینین چی شده دیدن دختره و پسره رگ دستشونو جفتی زدند وگوشه حمام افتادن . . و روی دیوار پسره نوشته: نامردا خواهرم بود ...... !!!
1390/10/08 - 15:19 در
دوره
واقعا ....................
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبلپس ما . . آخر كجا و چگونه جاده اعتماد را پيداو طي كنيم . . . . .
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبل