دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

و من همچنان ... نمی گویم خوشبختی ام را ... آرامشـــــــــــــــــــم را نمی دزدیدی ...

9 ديدگاه
Shima_TVXQ

یادی از گذشته:
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.
پیرزن قبول کرد.
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام...

14 سال و 8 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل
Shima_TVXQ

آقا پارسا من باید برم... خوشحال شدم دیدمتون... مواظب خودتون باشین.. بای

14 سال و 8 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)