دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه، پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت. آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.

1391/03/04 - 17:55
12 ديدگاه
آناهیتا

عاشق دکلمش هستم...
یه مدت اهنگ پرروفایلم بود...

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 12 دقيقه قبل
گلمنگلی ❣

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری تا در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست.

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 12 دقيقه قبل
گلمنگلی ❣

من خیلی دووسش داشتم /ینی هنووزم دارم

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 11 دقيقه قبل
Mohammad

من عاشق اون دوستش بودم.اسمش چی بود؟

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 11 دقيقه قبل
محمد

خیلی این شعر رو دوست دارم منو یاد خاطرات کودکی می اتدازه .

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 دقيقه قبل
Mohammad

آره دیانا بود.دستتدرد نکنه دل منو شاد کردی

14 سال و 5 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)