دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به نام خالقت الرحمن الرحـــــــیم.....وقتی دربرابر تصور تو مینشینم...وقتی به تو فکــــــر میکنم سراپااز خودم بیخود میشومآنچنان که نه گذشته ی تباهم رابه یاد می آورمونه حال دایم اللغزشم را!!!!میبینی؟؟؟؟؟فکــــــــر تو جان مـــــــرا پاک میکند!!!سوختن به پای دوریه محبوبی چون تو مــــــــــرا به آنکه-لحظات بودنم را مدیونشم-**خدا**نزدیک میکند...!!!!***تو***چقــــــــــدر معصومی!!!!که فکر تو..مـــــــرا از فکرِغیرِخدای تو...دور میکند.....!!!گویا من در دایره ای که خودم ساخته ام وتو در دایره ای که خودت ساخته ای به تماشای وجودِذاتِ یگانه اش(خدا)نشسته ایــــــــــم......@امیر خوبِ روزهای نیامده ی من!!!تو چقــــــدر متواضعانه به پایِ دغدغه های منِ دنیایی..منِ پاپتی حوصله میکنی.....این همــــــه صبرو شرم وتواضع را از***علی***به ارث برده ای یا خاتون قلبش***فاطمه***؟؟!!!!!......آه که اگـــــــر تو بیایی...آه که اگـــــــر او پرده براندازد از رویِ چون ماهِ تو....مکه وکربلا ومدینه ندیده را..***یکجا ***به***تمـــــــــاشا***مینشینم!!!(ادامه در دیدگاه..دست نوشته های شیدا)

1391/04/01 - 14:51 در ظهور
6 ديدگاه
شــِــیـــــدآ

به بوی زلف تو گرفتارم...درمانده ام مکن!!!!ای مرهم زخم های روح خسته ام....نوش داروی پس از مرگ نشوکــــــــه انگاه این سرنوشت...غمگین ترین پایانِ بودنِ من ازین سفر ِزمینی خواهد شد!!!!!!بسکه خود به دستِ خودیها زخـــــــم زبـــــان خورده ام.....به غریبگی وبا غریبه ها...خویشاوندی دارم....ای غریبه ترین آشنای قلبم......مبخواهمت چنانکه لبِ تشـــــــنه آب را.........براستی که در کربُ بَلا...جان دادن وسر دادن برای حسینی که روی ِ ماهش را...فطرت پاکش را..میدیده اند چــــــــه آسان مینمود.....ودر این آسانی چه گمــــــــراهانه به ضلالت کشیده شدند.....چه سخت است برایم تصور کافرشدنشان....همانها که بیعت کردند و***دین را*** به دنیا***ودنیا را ***به آخرت*** مــــفــــــــت فروختند........اما امیر!!!!!کربلا اینجاست......کربلا مــــــــنــــــم که روی ماهِ تورا ندیده ام امـــــــا روزهای جان دادن وبی تابی خودم را میبینم.........روزهایی را کیبینم که همانها که باحسین بیعت کرده بودند می آیند ودوباره باتو هم ادعای بیعت میکندد...***ادعای دوستی میکندد***منتظرند که بیایی تا انکارت کنند...تا زخم بر دلِ تو که خود ***مرهمی***بزندد.........آقا کربلا اینجاست که هرروز جان میدهم از برای تو....امـــــــاباز زنده ام****باز سر به تن دارم***این چه شمشیر برنده ایست که به دست دارم....که برای آمدنت***فراق***رامی بُرد ...ونه برای ***عشقت***سرم را از تنم جدا میکند.....شــــــــرمنده ام که این چنین من نیز فقط ادعای عاشقی میکنم.......ومن از ***ای دل اگـــــر عاشقی در پی دلدار باش****فقط در پی تو بودن را از بَر شده ام........آقا.....بیا...بیا وتمام کناین همه ادعا را.....بیا تمام کن این همه فاصله را....بیا ووووبطلــــــــــب که عاشقی کنم در پی ات نه ادعا............(اللهم عجل لولیک الفرج)..(دست نوشته های شیدا شکیبا برای آن که میدانم روزی می آید...)

14 سال و 3 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 19 دقيقه قبل
شــِــیـــــدآ

******دوستان ببخشید تند نوشتم:اون قسمت اصلاح باید شه.....:باز سر به تن دارم***این چه شمشیر برنده ایست که به دست دارم....که برای آمدنت ***فراق***رامی بُرد ...ونه برای ***عشقت***سرم را از تنم جدا میکند.....شــــــــرمنده ام که........(ببخشید)

14 سال و 3 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)