دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آغوش تو رامیخواهم مادرم

1391/04/02 - 13:11
1 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

دلم میگیرد


وقتی به خیالی بودن حضورت می اندیشم

وقتی به خوانده نشدن شعرهایم می اندیشم

وقتی به عمق تنهایی خویش می نگرم

دلم به راستی میگیرد

سال هاست

به آغوش مادرم پناه نبرده ام

اشک نریخته ام

بغضم سنگین است مادر

خیلی سنگین است

آنقدر سنگین که اسمت را که می برم

نفسم میگیرد

کاش آغوشت را رها نمی کردم

کاش به هیچ آغوش دیگری پناه نمی بردم

کاش تمام عشقی را که ذخیره کرده بودم برای معشوقم

نثار تو می کردم

اگر با تو بودم

اگر برای تو بودم

اگر درپناه تو بودم

هرگز نمی شکستم!

دستانم را از خود بریدی مادر

دستانم را رها کردی مادر

دستانم را به سیاهی سپردی

چرا مادر چرا؟؟؟

چرا مرا به آغوش دیگری سپردی؟!

می بینی؟؟؟

او هم فهمید که من هنوز کودکی بیش نیستم

هنوز به آغوش تو نیاز دارم

شیر مهربانیت هنوز مرا سیر نکرده است

من توان راه رفتن را ندارم

هنوز نمی توانم روی پای خود بایستم

دستانم را خیلی زود رها کردی مادر..

14 سال و 3 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 44 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)