دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(17 کاربر) |
بازنشر(1 کاربر)پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
تصویری از جلد کتاب [لینک] و نویسنده [لینک]
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 7 ساعت قبلمعرفی بسیار مختصری از کتاب [لینک]
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 52 دقيقه قبلمتشکر از تکمیل مطلب ...
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 49 دقيقه قبلتشکر از مطلب زیباتون
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 44 دقيقه قبل« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 47 دقيقه قبلکه چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم.
بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی،
این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ... سعی کن بی اعتنا باشی.
صمد بهرنگی
نخستین روزهای تیرماه همزمان است با سالروز تولد" صمد بهرنگی" ؛ نویسندهای كه نامش با كودكی بسیاری از مردم گره خورده است، با «ماهی سیاه كوچولو»، «اولدوز و كلاغها» و دیگر داستانهایش...
14 سال و 2 ماه و 21 روز و 46 دقيقه قبلاو درباره خودش گفته است: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم.
هر جا نمیبود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم میگوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیشتر نصیب تو نمیشود.»
پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی مشغول بود. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش میگرفت و در ایستگاه «وازان» به روسها و عثمانیها آب میفروخت. بالأخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند، عازم قفقاز شود. رفت و دیگر بازنگشت.
او در شهریور 1347 در سن بیست و نه سال زندگی، به طرز مبهمی در رودخانه ارس غرق شد و دیده از جهان فرو بست.