دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

«مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که می‌شوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد».... "صمد بهرنگی - برگرفته از کتاب ماهی سیاه کوچولو"

1391/04/09 - 10:55 در از کتاب ... .
6 ديدگاه
...غزلواره ...

« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند
که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم.
بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی،
این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ... سعی کن بی اعتنا باشی.
صمد بهرنگی

14 سال و 2 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 9 دقيقه قبل
...غزلواره ...

نخستین روزهای تیرماه همزمان است با سال‌روز تولد" صمد بهرنگی" ؛ نویسنده‌ای كه نامش با كودكی بسیاری از مردم گره‌ خورده است، با «ماهی سیاه كوچولو»، «اولدوز و كلاغ‌ها» و دیگر داستان‌هایش...
او درباره خودش گفته است: «قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا درآمدم.
هر جا نمی‌بود، به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم و شدم معلم روستاهای آذربایجان. پدرم می‌گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید، از همین بیش‌تر نصیب تو نمی‌شود.»

پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی مشغول بود. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می‌گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس‌ها و عثمانی‌ها آب می‌فروخت. بالأخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند، عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز‌نگشت.
او در شهریور 1347 در سن بیست و نه سال زندگی، به طرز مبهمی در رودخانه ارس غرق شد و دیده از جهان فرو بست.

14 سال و 2 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 8 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)