دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم با داداشم طبق معمول دعوام شد...داشتم گریه میکردم تو تاریکی یه دست اومد رو شونم...منم با تمام وجودم دستشو گاز گرفتم فکر کردم امیده...وقتی سکوتشو دیدم چشامو که وا کردم دیدم بابامه...تا یه هفته دستش کبود بود...هنوز یادش که میوفتم دلم میریزه...

1391/04/11 - 01:09 در اعترافگاه
12 ديدگاه
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

تازه یه بارم میل قلاب بافیم کف اتاق بود رفت کف پاش با انبر دستی عموم از پاش کشید بیرون...الاهی بمیرم

14 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 4 دقيقه قبل
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

مامانم بچه بودیم بهمون میگفت تام جری همش کتک کاری
آلبالو احتمالا از کنارم رد میشده که شده ترمیناتور
عاشق بابامم ولی بلا سرش زیاد آوردم

14 سال و 2 ماه و 19 روز و 7 ساعت قبل
آلبالو خانومیツ

مسعود
عسل جان مامان منم به منو داداشم میگفت دو تا خروس جنگی

14 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)