دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ديگر براي ديدنت بي تاب و بي قرار ... در انتظار ساعتي گریان نمي شوم ... در وادي خيال خامت اي دروغ محض ... بيخود سراپا مستي و ویران نمي شوم ... ! (فریبا شش بلوکی / کتاب دریچه)

1391/04/13 - 17:46 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

فارغ شدم از اين خيال خام
از هاي و هوي بي زوال عشق
بيداري شبانه و دگر...
از قيل و قال بي مجال عشق
*
ديگر مرا مخوان
اي دور دست خاطرات سرد
فارغ شدم من از خيال تو
از پنجه هاي آهنين درد
*
بگذر از اين سودازده، كه هيچ
در سر نمي دارد هواي تو
آسوده مي روم به راه خويش
ديگر نمي خوانم براي تو
*
اين قلب كوچك و درون سينه ام اسير
ديگر براي تو نمي تپد برو!برو!
از اين همه دورويي و نيرنگ بيشمار
اشكي به دامنم نمي چكد برو!برو!
*
بغضي كه تار و خسته و ملول
آرام دست حنجره را در برش گرفت
خواهم نشانش داد كه باران نمي شود
ابري كه آسمان ديده در سرش گرفت
*
ديگر براي ديدنت بي تاب و بي قرار
در انتظار ساعتي گریان نمي شوم
در وادي خيال خامت اي دروغ محض
بيخود سراپا مستي و ویران نمي شوم
*
آه ! اي بلور اشك
ديگر به من مپيچ
او رفته و ديگر نمي كنم
گريه براي هيچ
*

آري برو!برو !
فارغ شدم من از خيال تو
خطي كشيده ام كنون بر روي هر چه بود
از آرزوهاي دروغين و محال تو
...

14 سال و 2 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 20 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)