دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز سالگرد نقره ای ازدواجمان است. ما یک ربع قرن با هم زندگی کردیم. در ابتدا وحشتناک بود. به او ناسزا می گفتم و کتکش میزدم و بعد از شدت پشیمانی عاشقش شدم. پشیمانی باعث شد فرزند بیاوریم..و بعد.. خب به هم عادت کردیم. در این لحظه زوئه ی عزیزم پشت سرم ایستاده و در حالی که دست بر شانه هایم نهاده بر تاسی سرم بوسه می زند.

1391/04/16 - 16:13 در از کتاب ... .
1 ديدگاه
سجاد

کتاب ــــــــ ترجمه خجسته کیهان ــــــــ داستان ماجرای ازدواج من ...

14 سال و 2 ماه و 15 روز و 8 ساعت و 53 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)