دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیگر این پنجره بگشای که من ... به ستوه آمدم از این شب تنگ ... دیرگاهی ست که در خانه همسایه من ... خوانده خروس ،وین شب تلخ عبوس ،می فشارد به دلم پای درنگ ... ! (سایه)

1391/04/17 - 17:23 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دیگر این پنجره بگشای که من
به ستوه آمدم از این شب تنگ
دیرگاهی ست که در خانه همسایه من
خوانده خروس
وین شب تلخ عبوس
می فشارد به دلم پای درنگ
دیرگاهی ست که من در دل این شام سیاه
پشت این پنجره بیدار و خموش
مانده ام چشم به راه
همه چشم و همه گوش
مست آن بانگ دلاویز که می آید نرم
محو آن اختر شب تاب که می سوزد گرم
مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ
آری این پنجره بگشای که صبح
می درخشد پس این پرده تار
می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس
وز رخ آینه ام می سترد زنگ فسوس
بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار
خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ

14 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 42 دقيقه قبل
شــِــیـــــدآ

وای خدا...بینظییره هم تصویر هم متن....تشکر

14 سال و 2 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)