دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ضجّه‌ زدن‌ با ، ترانه‌ با دهان‌بند ! بگو در این‌ خون‌باران‌ ، انسان‌ ، گلوله‌یی‌ چند ؟

1391/04/17 - 21:15 در یغما گلرویی
1 ديدگاه
آناهیتا

هق‌هق‌ِ خنده‌

ضجّه‌ زدن‌ با لبخند ، ترانه‌ با دهان‌بند !
بگو در این‌ خون‌باران‌ ، انسان‌ ، گلوله‌یی‌ چند ؟
رقصیدن‌ بر سرِ دار ، رهایی‌ پُشت‌ِ دیوار !
فریادِ آزادی‌ تا ، یک‌ لحظه‌ قبل‌ِ رگبار !
گُل‌خانه‌ها در آتش‌ ، تیری‌ در قلب‌ِ آرش‌ !
ببین‌ که‌ خاکستر شُد ، سهم‌ِ تن‌ِ سیاوش‌ !
هق‌هق‌ِ خنده‌ی‌ من‌ ، در سوگ‌ِ این‌ ترانه‌ !
تیرِ خلاصی‌ مانده‌ ، تا مرگ‌ِ شاعرانه‌ !
فوّاره‌ها بی‌پرواز ، حنجره‌ها بی‌آواز !
مُرده‌ در این‌ ویرانه‌ ، صدای‌ ساحِرِ ساز !
آیینه‌ها زنگاری‌ ، مرگ‌ِ غزل‌ ، تکراری‌ !
پهلوانان‌ اُفتاده‌ ، با زخم‌های‌ کاری‌ !
ستاره‌ها پوشالی‌ ، اسطوره‌ها خیالی‌ !
خورجین‌ِ شب‌ پُر از پُر ، دست‌ِ ستاره‌ خالی‌ !
هق‌هق‌ِ خنده‌ی‌ من‌ ، در سوگ‌ِ این‌ ترانه‌ !
تیرِ خلاصی‌ مانده‌ ، تا مرگ‌ِ شاعرانه‌ !

14 سال و 2 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)