دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عمو گفت:بابات رفته پیش خدا /خاله گفت:بابات اون ستاره پرنور تواسمونه /مامان گفت:بابات رفته تو اسمونها/ کودک گفت:واسه چی دروغ میگید بابام زیرخاکه/ خاله:افرین چه زود بامسئله کنار اومدی/ بعد از اون روز مادرشو وادار کرد هرروز اونو ببره سر خاک باباش /اون خاک سرقبر باباشو صاف میکرد واب میداد بعداز چند روزکودک صبرش سراومد به مامانش گفت:پس چرا باباسبز نمیشه؟؟؟؟.

1391/04/25 - 15:58 در تنهایی من

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)