دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ali salmanpour

ali salmanpour
امتیاز: 7.7

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(15 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

ahmad dastan
48679818890282650705.jpg ahmad dastan

یتیم یعنی ! همان غریبی که همه چیز دارد اما به ناچار باید! سر سفره غربت دنبال لقمه ای خوشی بگردد..

این ارسال را بازنشر کرده است.
ahmad dastan
9985_972.jpg ahmad dastan

سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده. مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه! این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم. برای ادامه هم برید لینک : [لینک] اوج .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ENSAN
imam-zaman.jpg ENSAN
توسط ahmad dastan

خدایا پاک کنی به من بده تا گریه کودکان یتیم را پاک کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
ahmad dastan
cbx.jpg ahmad dastan

عمو گفت:بابات رفته پیش خدا /خاله گفت:بابات اون ستاره پرنور تواسمونه /مامان گفت:بابات رفته تو اسمونها/ کودک گفت:واسه چی دروغ میگید بابام زیرخاکه/ خاله:افرین چه زود بامسئله کنار اومدی/ بعد از اون روز مادرشو وادار کرد هرروز اونو ببره سر خاک باباش /اون خاک سرقبر باباشو صاف میکرد واب میداد بعداز چند روزکودک صبرش سراومد به مامانش گفت:پس چرا باباسبز نمیشه؟؟؟؟.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ahmad dastan
ahmad dastan

بابا دختری سه ساله بود که پدرش شهيد شد ... دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!! ولی هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !! یک هفته در تب ســـــــوخت ...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.