دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اندكي شبيه دريا شده ام همين دريايي كه در حوض خانه ي همسايه است دهانم طعم آبي گرفته پاهايم جلبك بسته و در دلم هزار ماهي بي نام و نشان آشيانه كرده باز هم نيستي غروب چهارشنبه و كسي ناشناس واژه هاي علاقه را سر مي برد و كنج آواز مردگان مي اندازد نمي دانم شايد آخر دنياست كه عقربه ها به بن بست رسيده اند كاش بيايي سر بر شانه ات بگذارم و عريان ترين حرف هايم را شبيه هق هق پرنده هاي پر شكسته يادت بياورم هيچ لازم نيست دلهره ي آيينه از روييدن باد را به رخم بكشي من آن قدر طعم گس آيينه را چشيده ام كه محرم ترين آشناي باران شده ام آه ، عزيزم ، رايحه ات پيچيده بگو كجاي سه شنبه اي هنوز اما خيلي صبورم كه مي نشينم و از ته آيينه برايت انار مي چينم تا كي بگويم برگرد و تو بادبادكي را كه ته دريا به جلبك ها گير كرده بهانه بياوري براي نيامدنت اصلا بگذار طعم خاكستري شب رابچشم بگذار آن قدر شبيه دريا شوم كه تو ديگر به چشم نيايي بگذار بميرم ...

1391/04/27 - 09:25
28 ديدگاه
ツ liDa ツ

خداروشکر! همه بدون ما خوش میگذرونن!

14 سال و 2 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبل
محمد مهدی

وسط سه شنبه بودن خوش گذرونی داره آخه که تو هم باشی خوش بگذرونی؟!

14 سال و 2 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 51 دقيقه قبل
محمد مهدی

لنگشو میگیرم از طبقه 3 میندازمش پایین!!
تو دوست داری چه جوری بکشمش؟!

14 سال و 2 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبل
ツ liDa ツ

تو کاری به کارم نداشته باش! من کارمو بلدم!

14 سال و 2 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 23 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)