جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ هاش تی تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبلدختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : واااای... از دست تو!!!
پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟
... د: اه... اصلا باهات قهرم.
پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
د: ... واقعا که...!!!
پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
د: لوووووووس...
پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !
د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟
پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی نقطه ضعف میدی دست من!
د: من از دست تو چی کار کنم...
پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!
د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.
پ: صفای وجودت خانوم .
د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونهبه شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!
پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!
د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟
پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.
پ: ...
د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟
پ: ......
د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...
پ: .........
د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...
پ: خدا ن... (گریه)
د: چرا گریه می کنی...؟؟؟
پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟
د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.
پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکاموکنار بزنه که گریه نکنم ؟
د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .
پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمیتونم بخندم .
د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خری
پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبلد:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
پ: ...
د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟
پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل رُز!،
یک شیشه گلاب!
و یک بغض طولانی آوردم...!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره...!
اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چنداندور...
امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...
آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....
دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش...!
نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!
بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم..

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 8 دقيقه قبلدختره خوسید ؟

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلاشک تو چشام جمع شد
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل......
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلنوید
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلبله ؟
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبلهیچی
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 3 دقيقه قبل
معذرت...

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 3 دقيقه قبلمن فکر کردم این یه داستان جک ماننده که دختره رو خوابوند به خاطر اینکه کادو نده .. تازه متوجه شدم

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبلخوندیش اصن؟

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 13 ساعت قبلاره بخدا .
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبلنوید
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 58 دقيقه قبل109
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 58 دقيقه قبل
خدااااااااااااااااااااااا
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبل



14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 55 دقيقه قبلبا تشکر از نوید !!!
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 47 دقيقه قبل

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبلاشک تو چشام حلقه زد خیلی زیبا بود
14 سال و 2 ماه و 1 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبل
خیلی زیبا بود

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبلنوید

14 سال و 2 ماه و 1 روز و 9 ساعت و 1 دقيقه قبل