دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نه!! بامداد ما را غروبی نيست.../امروز سالروز درگذشت ,روحش شادو نامش همیشه جاودان

1391/05/02 - 11:38
14 ديدگاه
فاطیما

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من باري همه از مردن در سرزميني ست
که مزد گورکن
از آزادي آدمي
افزون باشد./احمد شاملو

14 سال و 3 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل
ال ناز

...و بکارتی سربلند را

از روسپی خانه های داد و ستد

سر به مهر باز آورده ام

هرگز کسی این گونه فجیع

به کشتن خود برنخاست

که من به زندگی نشستم...

احمد شاملو

14 سال و 3 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل
اميررضا

ياران من!

بياييد با دردهايتان

و بار دردتان را

در زخم قلب من بتكانيد

من زنده ام به رنج

مي سوزدم چراغ تن از درد ....

احمد شاملو

14 سال و 3 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل
ال ناز

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

وقلب

برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف

زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد .

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود .

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

14 سال و 3 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبل
اميررضا

هراس من- باري- همه از مردن در سرزميني است

كه مزدِ گور كن

از بهاي آزادي آدمي

افزون باشد.

14 سال و 3 ماه و 18 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)