و من باز خیلی خوابم میاد : | صبح که دیر از خواب پاشدم حدود 10 بود ، خواب چندشی بود ، با ارزو و سعید شوورش صُبونه خوردم ، بعد ویولن تمرین کردم . ر ر / ر دو سی دو ر / ر دو سی دو / ر دو سی دو / ر دو سی دو ر . . . برفی پیشیم حالش بده بود رفتم ناز و نوازش : x بعد اس دادم نیلو که باید برم شهرداری چندتا نقشه بگیرم ، جریانو گفت گفتم خودم به ارسلان اس میدم حلش میکنم . ناهار خوردم . من چرا دارم اینارو میگم ماه رمضونه مثلا . خب من نمیگیرم 39 کیلو که روزه نمیگیره ، ظهر شد اومدم دنبالر بعد دیگه تحقیقمو در اوردم تا حدودی ، بعد چی شد ؟ یادم نیس ! آها به ارسلان همکلاسیم اس دادم جریانو حل کردم ، گفت الهه کمکم کن ، گفتم باشه تو غصه نخور ، بعد دیگه اومدم طبقه پایین عصرونه خوردم ، بعد دو دقه بعد باز گشنم شد ، ینی معده نیس لامصب جورابه ، بابا اومد خونه ، بابا سلام ، رفتم خونه مادربزرگم داشتن کوفته قلقلی درست میکردن ، مامانم اونجا بود ، باز اومدم خونه نشستم اون یکی پیشی رو که حاملس ناز کردم ، نازپر خاتون اسمش ، نی نی هاشو حس میکنم از رو شکمش ، لگد میزنن ، بعد شام خوردم ، نوشته هام جا نمیشه ، لالا دارم
1391/05/03 - 01:41 در
بروبکس توییت
ساعت 11 شد اومدم دنبالر ، نت هم که خوسیده ، منم باتری لــَـو ،
14 سال و 2 ماه و 11 روز و 10 ساعت قبلبرم خوس دونی ، شب بخیر
چه جالب الهه هر دو هم وزنیم ،
14 سال و 2 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلچه خوب
14 سال و 2 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 58 دقيقه قبلالبته من که مشکلی ندارم با وزنم همه گیرن چقدر کمه ، لاغری
14 سال و 2 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلمنم مشکلی ندارم ولی بقیه گیر میدن لاغرم
14 سال و 2 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبل