دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کنون او رفت و شور نغمه ام رفت / از آن آتش به جز خاکسترم نیست // تهی کن جام را ای ساقی مست / که دیگر ، میلِ جام دیگرم نیست / ... ! [نادر نادرپور]

1391/05/06 - 01:30 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

تهی کن جام را ای ساقیِ مست
که امشب میل جام دیگرم نیست

مرا از سوزِ ساز و خنده‌یِ مِی
چه حاصل؟ زانکه شوری در سرم نیست

خوش آن شب ها ، خوش آن شب هایِ مستی
که با او داشتم خوش داستان ها

شرابم شعله می زد در دلِ جام
در آن مِی سوخت عکسِ آسمان ها

خوش آن شب ها که مست از دیدن او
هوایی در دلم بیدار می شد

لبش چون جام سرخ از بوسه ای چند
لبالب می شد و سرشار می شد

چو از گیسوی او می آمدم یاد
سرودی تازه برمی خاست از چنگ

به دستم تارهای موی او بود
به چنگم ناله های این دل تنگ

نگاه خنده آمیزش در آن چشم
به لطف نوشخند صبح می مانْد

مرا گاهی به شوق از دست می برد
مرا گاهی به ناز از خویش می راند

سرودم بود و شور نغمه ام بود
که چشمانش نوید زندگی داشت

در آن شب های ژرف پُر ستاره
چو چشم بخت من تابندگی داشت

کنون او رفت و شور نغمه ام رفت
از آن آتش به جز خاکسترم نیست

تهی کن جام را ای ساقی مست
که دیگر ، میلِ جام دیگرم نیست

14 سال و 1 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبل
شــِــیـــــدآ

چو از گیسوی او می آمدم یاد
سرودی تازه برمی خاست از چنگ
عااالیمثل همـــــــــــیشه

14 سال و 1 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)