اصفهانيه داشته توي اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت مي رفته كه پليس با دوربينش شكارش مي كنه و ماشينشو متوقف مي كنه. پليسه مياد كنار ماشينو ميگه: گواهينامه و كارت ماشينو بدين. اصفهانيه ميگه: من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالي من نيست. كارتا ايناشم پيشي من نيست. من صَحَبي (صاحب) ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. حالاوَم داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين. پليسه كه حسابي حيرت زده شده بوده بيسيم ميزنه به فرمانده اش و عين قضيه رو تعريف مي كنه و درخواست كمك مي كنه. فرمانده اش هم ميگه تو كاري نكن من خودم دارم ميام. فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟ اصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. (((ادامه در دیدگاه))))))
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل ميرسونه و به راننده اصفهاني ميگه: آقا گواهينامه؟
14 سال و 1 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلاصفهانيه گواهينامه اش رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده. فرمانده ميگه: كارت ماشين؟
اصفهانيه كارت ماشين كه به نام خودش بوده رو از تو جيبش در مياره ميده به فرمانده.
فرمانده ميگه: در صندوق عقب رو باز كن.
اصفهانيه درو باز ميكنه و فرمانده ميبينه كه صندوق هم خاليه.
فرمانده كه حسابي گيج شده بوده،
به اصفهانيه ميگه: پس اين مأمور ما چي ميگه؟!
اصفهانيه ميگه: چي چی ميدونم والا جناب سرهنگ!
حتماً الانم ميخَد(می خواهد) بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت ميرفت

14 سال و 1 ماه و 23 روز و 6 ساعت قبل