دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تشنه‌ها تو هُرم‌ِ صحرای‌ عطش‌ خواب‌ِ چشمه‌ی‌ زلال‌ُ می‌بینن‌ اونا که‌ سیبای‌ سُرخ‌ُ می‌خورن‌ ، خواب‌ِ میوه‌های‌ کال‌ُ می‌بینن‌

1391/05/07 - 23:20 در یغما گلرویی
1 ديدگاه
آناهیتا

شهرِ خواب‌

تشنه‌ها تو هُرم‌ِ صحرای‌ عطش‌ خواب‌ِ چشمه‌ی‌ زلال‌ُ می‌بینن‌
اونا که‌ سیبای‌ سُرخ‌ُ می‌خورن‌ ، خواب‌ِ میوه‌های‌ کال‌ُ می‌بینن‌
آنتن‌ِ زنگ‌ زده‌ روی‌ پُشت‌ِ بوم‌ ، خواب‌ِ پای‌ یه‌ کبوتر می‌بینه‌
هر کی‌ بیشتر توی‌ قصه‌ می‌شکنه‌ ، همیشه‌ خوابای‌ بهتر می‌بینه‌
اما من‌ خواب‌ِ تو رُ دیدم‌ُ بَس‌ ، خواب‌ِ تو ای‌ تو هوای‌ هر نفس‌ !
مثل‌ِ اون‌ عقاب‌ِ پیری‌ که‌ هنوز ، خواب‌ِ پروازُ می‌بینه‌ تو قفس‌ !
خواب‌ِ تو یه‌ خواب‌ِ ناب‌ِ تازه‌ بود ، رؤیای‌ پاک‌ُ زلال‌ِ مخملی‌
خواب‌ِ هفت‌سالگی‌ِ ستاره‌ها ، فصل‌ِ سرسبزِ کلاس‌ِ اولی‌

آخ‌ ! چه‌ ساده‌ همترانه‌ می‌شدیم‌ تو کلاس‌ِ بی‌ هراس‌ِ لحظه‌ها
آرزوها چه‌ هم‌اندازه‌ بودن‌ ، دنیا جا می‌شد میون‌ِ مُشت‌ ما
صدای‌ خنده‌هامون‌ قَد می‌کشید ، وقت‌ِ گرگم‌به‌هوا تو کوچه‌ها
دستامون‌ دوباره‌ عادل‌ می‌شة‌دن‌ وقت‌ِ قسمت‌ شدن‌ِ کلوچه‌ها

کاش‌ می‌شد همیشه‌ بچگی‌ کنیم‌ کاش‌ میشد دوباره‌ همصدابشیم‌
خورشید از چهار طرف‌ بتابه‌ وُ ماها از سایه‌هامون‌ جدا بشیم‌
می‌دونم‌ نمی‌شه‌ اما چاره‌ نیست‌ ، وعده‌گاهمون‌ بازم‌ خواب‌ِ منه‌
توی‌ آسمون‌ِ تنهایی‌ِ من‌ ، همیشه‌ خورشیدِ رؤیا روشنه‌

دوس‌ دارم‌ تو شهرِ خوابم‌ بمونم‌،آخه‌ ساده‌تر می‌شه‌ ستاره‌ چید !
می‌شه‌ آوازِ زلال‌ِ بودن‌ُ از سکوت‌ِ تُردِ لحظه‌ها شنید !
اما باز صدای‌ زنگ‌ِ زنده‌گی‌ خواب‌ُ از چشمای‌ خسته‌م‌ می‌گیره‌ !
فصل‌ ناتموم‌ِ کودکی‌ِ من‌ ، تو دلم‌ مثل‌ یه‌ فانوس‌ می‌میره‌ !

14 سال و 1 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)