دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

همم زیاد ایراد داشت / حوصله ویرایش نداشتم / خواستم بزارم همین / بعدن اصلاحشم میکنم

6 ديدگاه
یـ ـک آدمـ ـ

خ : دوست داری کمی قدم بزنیم ؟
د : هه قدم . حتی تکرار لفظش هم آزار دهنده است
خ : چرا ؟
د : باید بگم ؟
خ : هیچ بایدی توی دنیا وجود نداره
د : ولی من فکر می کنم دنیا تا خرخره توی باید ها خفه شده ... تفاوت ُ میبینی ... ولی نمی تونیم تفاوت ها رو تو این کلمون بگنجونیم
خ : شاید ... نگفتی چرا تکرار این کلمه آزارت میده ؟
د : دیوانگی ها رو زنده میکنه ... یاد خراش های روی جاده ها میافتیم ... خراش هایی که باعث شد زمین دهن باز کنه ... پاهایی که کشیده شد ... و شقیقه هایی که به دنبالش افتاد ... ولی من گنده تر از دهن این زمینم ... میفهمی که چی میگم
خ : گاهی رک بودن راحتی میاره ... نظرت چیه ؟
د : فرقی نمیکنه توی یک بُعد باشه یا واژه ... همیشه پشت پرده حرف زدم
خ : پرده رو بکش ... خورشید دل رَحم ِ ... آروم می تابه
د : مشکل تنها خورشید نیست ... من از رَحم این مردم میترسم ... نکه سنگدل باشنا نه ... دل رحم هستن .. اونقدر که دارم هر روز ِ با این همه رَحِم ِ بی پرده رو به رو میشم ... خورشید با این مردم همنشین گشته ... هیز شده ... پشت پرده راحتترم
خ : مثل مداد نباش که فکر میکنه تراش تیزش میکنه ... در واقع داره مغزش ُ میخوره ... سیاهی داره نابودت میکنه
د : سیاهی همیشه رو راست بوده ... یک رنگ
خ : اسمت ُ نگفتی
د : اگه اسم داشتم روزگارم این نبود
خ : چی صدات کنم ... دیوانه ؟ رفیق ؟ آقای . . . ؟
د : بین رفیق و دیوانه واژه ای خفه شده که من ُ به اون صدا میزنن ... ولی تو رفیق دیوانه صدام کن
خ : به دور از القاب شیرین تره ... راحتی میاره واسه کمی گپ ِ زدن
د : تو اومدی از دیوونه ها حرف بکشی نه اینکه گپ بزنی
خ : تو مگه حرفی واسه گفتن داری ؟ ... اعتراف گیری تو حیطه کاری من نیست
د : هر آدم قد شعورش حرف داره ... ولی این که من حرفی ندارم دلیل نمیشه توبیشعوری من ُ فریاد بزنی .... پشت گپ زنی تو سیاست بزرگی نهفته است
خ : نگفتی اسمت ُ .
د : نترس اینم اعتراف میکنم .. ولی این بار به روش خودم ... اسمم ُ از لا به لای حرف هام بکش بیرون
خ : چه جالب . پس بحث شیرینی رو روبه رو داریم ... فقط سیگار و قهوه کم داریم
د : وقتی توی دنیایی به این عجیبی زندگی میکنی چیزِ جالبی نیست که با رخداد های جالبی برخورد کنی ... فقط سیگار و قهوه کم نداریم ... ما خودمون هم کم داریم
خ : چرا شما ها تنهایید ؟
د : ما ها ؟
خ : منظورم دیوونه ها
د

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 14 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

خ : منظورم دیوونه ها
د : اتفاقا شما به ظاهر عاقلا تنهایید . اونقدر که واسه خودتون هم سوال شده که تنهاییم یا نه ؟ ... ما همدیگر رو داریم ... ما دیوونه ها یک درد مشترکیم که همدیگر رو درک هم میکنیم
خ : از اینکه بهت میگن دیوونه ناراحت نمیشی ؟
د : چرا باید بشم ؟
خ : خوب یک نوع توهین تلقی میشه ... یک نوع توهین که شما رو از انسانیت دو میکند ... البته من این ُ قبول ندارم
د : پاش بیفته تو زود تر از دیگران بلندگو رو ورمیداری و من ُ دیوانه صدا میکنی ... بهتر که از انسانیت دور میشوم ... وقتی که انسایتی که شما معنا کردین بوی مرداب رو میده دور باشی خوب میتونی نفس بکشی
خ : ولی واسه تو توی ِ این دنیا جایگاهی تعیین نشده که نفس هم بتونی بکشی
د : جایگاه من رو تو تعیین میکنی ؟
خ : تو به هیچ درد این دنیا نخوردی ... جز اینکه گوشه گیری رو انتخاب کنی ... با این اوصاف دنیا هیچ جایگاهی رو واست تعریف نمیکند
د : اگه امثال شما اجازه بدهد ما هم دنیا رو میخوریم
خ : هه
من هنوز هم با این گوشه گیریم اونقدر جایگاه بلندی دارم که واست مجسم نمیشه
خ : من چیزی نمیبینم
د : کمی به اطرافت خوب نگاه کنی میبینی
اگر من نبودم این دکتر و پرستار . نگهبان و ... باید تو خونه سماغ میمکیدن
اگر من نبودم شاید کارگر شب رو با شکم گشنه می خوابید ... مهندس دغدغه اش یک پروژه بزرگ بود
تو چی ؟ روزی قلمت رو بزاری کنار آروم آروم از دنیا کنار گذاشته میشی
اگر من نبودم تو هم الان اینجا نبودی
تو و بقیه آدما مدیون من هستید که راه نون رو با هونه تون آشنا کردم
راستی رفیق
شما مدیون او هستید که از من دیوانه ای ساخت به قامت حجم های نبودنش
خ : تو چقدر تلخی
د : حرف های مفت یک دیوانه تلخ است / همیشه
خ : تو واقعا دیوانه ای

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 18 ساعت و 13 دقيقه قبل
yasamin

"راستی رفیق
شما مدیون او هستید که از من دیوانه ای ساخت به قامت حجم های نبودنش
خ : تو چقدر تلخی
د : حرف های مفت یک دیوانه تلخ است / همیشه
خ : تو واقعا دیوانه ای"

با اینکه به قول خودت به ویرایش نیاز داره /خیلی قشنگ بود
این قسمت آخرش رو بیشتر دوست میداشتم : )
مرسی

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 15 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

بیب / فحش از ته دل
فک نمیکردم کسی این همه رو بخون ِ
بدون ویرایش هرچی اومده بود گذاشتم
این روزا حال ُ حوصلش ُ ندارم / همین

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

حرف های مفت یک دیوانه / بچین کنار هم میشه

حمید تلخ است / همیشه

این نوشته پر از این بازی هاست

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل
yasamin

توی دیوانه بودنت که شکی نیست : )
ولی تلخ بودنت رو به شیرینی یه قهوه تلخ نوش میکنم
گفته بودم نوشته هات معماست ! نگفته بودم ؟!

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)