دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بداهه ای که واسه یه دوست نوشتم

2 ديدگاه
یـ ـک آدمـ ـ

پوست من کلفت شده
مث ِ صدام
مث ِ انگشت های ساییده پدر بزرگم
مث این افکار پینه بسته
بس که از فکرت
قدم زدم ُ
خیابونا رو یکی یکی از لاشه سیگار پر کردم
کوچه ها رو کوچه به کوچه جرم گیری کردم
از نَفس ِ خسته ام
از جسم سردی که روی این روح
به زورِ یک بایدی به نام "زندگانی" سوارشده
جرم چیه ؟
جرم اینکه دلت مث روزنه های پوست سوسمار تنگ شده
و هیچ آب و هوایی از بودنت رو نمی تونه جذب کنه ؟
چرا میشه
میشه مجذوب چشمات شد
میشه توی چشات غرق شد
اونقدر که چشم باز کنی ببینی از هرم چشمات
عرق کردی
ببینی از مغزت داره دود هوا میشه
و تو داری توی یه کویر خشک
که تشنه هست ، داری دست و پا میزنی
داری میکَنی
چاله رو تا بسازی یه گور
یه جای تاریک و تنگ
تا شاید چاره دل تنگت بشه
از اوایل دوران ادبم یادم ِ
همیشه میگفتن
میگفتن منفی در منفی هیچ وقت جذب نمیشه
کو ؟ چرا اثبات نمیشه ؟
من ِ منفی که همیشه پای در توی مثبت نشستم
چرا جذب ِ هم نشدیم ؟
باور کن این دلتنگی آنقدر ریز شده
که از این پوست کرخت ُ کلفتم
داره توی دلم میچکه

@yasamin

14 سال و 3 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 49 دقيقه قبل
yasamin

می نریز!

من بی می و باده ات

مستم ...

14 سال و 3 ماه و 9 روز و 15 ساعت و 6 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)