دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

برسم خسته. بپرسد: چای می خوری؟ بگویم: د نه د، سر بالا بگیرم حواسم برود پیش ِ چای، فرار کنی؟ گفت: به سوسن می ماند در طبله عطار. طبله چون در گشاده بماند، عطر او بگریزد. خشکیده برگی بماند که سوسن نباشد. سوسن به عطر سوسن است. گفت: در را باز نکن بستن ِ در را تکرار نکن. ...

1391/05/15 - 17:06 در copy-paste
7 ديدگاه
آناهیتا

می‌گوید: آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم.
آهو فرار کرده اما نمی‌گوید آهویی داشتم، می‌گوید دارم. آدمی همین است. مثل ِ مادری شوک‌زده، که بچه‌اش تازه مرده است. در لحظه بی‌بچه شده. باور که نمی‌کند. این هم باور نکرده. می‌.گوید دارم. شوک‌زده است. اما آهوش رفته. بعد که یادش می‌آید می‌گوید:
دوری‌ش برایم مشکله، کاشکی اونو می‌بستم
لابد به خودش گفته مرگ بر آزادی ِ آهو.

14 سال و 1 ماه و 17 روز و 2 ساعت و 55 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)