دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تمام خواب های پریشانم را کوتاه کردم

1 ديدگاه
یـ ـک آدمـ ـ

دو چشمی را به باران میسپارم

تو طره گیسوانت را بر تنم چتر

دهانت را به عشق آلوده

و زبانت را در کودکانه ترین گویش خود

به گوش هایم مجاب کن





سینه ام از تو چند آغوش به یادگار دارد

لبانم چند بوسه

و ذهنم چند کوچه خاطره

که به بافتن خیال آمدن دوباره ات سرگرم شده اند




روزگاری است از وقت رفتنت گذشته است

شب ها گذشتُ نیامدی

و هیچ یک از عروسک های خواهرم

جای خالیت را در آغوشم پر نکرد





یادت هست ؟

در خانه پدر بزرگ کودکی سر به هوا

به تمام چین دامنت خیره شد

و صدایی را فریاد زد

که برخیز و برقص

از هیچ ایوانی واهمه نداشته باش

تمام چین دامنت را به لرزه در آور

که قرص های دلم را بی واسطه

با تمام مجنون ها به اشتراک گذاشته ام تا هیچ بیدی

از آشفتگی گیسوانت نلرزد





آن شب

تمام خواب های پریشانم را کوتاه کردم

به جسارت نگاهم دامن زدم

و نبوسیده مسخ لبانی غریب شدم

تا تو

از غیبتی نامفهوم رسیدی







حمـ ـیـد قـره داغـ ـی

14 سال و 3 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)