دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

(دیدگاه)

1391/06/12 - 13:49 در میکده
2 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

خداحافظ به یک باره که موندن حرف تکراره
خداحافظ که این گریه برای آخرین باره
خداحافظ که باز این بار دوباره وقتشه انگار
ببارب ابر چشمات و جدایی رو کنی انکار
نخواستم عشق و اینجوری نگفتم حتی مجبوری
تو این شب گریه ی آخر هنوزم تو ازم دوری
نخواستم بی خبر باشی برم یه دفعه تنها شی
به جرم منتظر بودن میون جمع و رسوا شی
خداحافظ از این قصه که من دل کندم از غصه
هنوز از آخر قصه کسی حرفی نمی پرسه
خداحافظ ...

14 سال و 29 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

روی قبرم بنویس...
کبوتر شد و رفت.
زیر باران غزلی خواند
دلش تر شد و رفت.
چه تفاوت که چه خورده؟؟؟
غم دل یا سم...
انقدر غرق جنون بود
که پرپر شد و رفت...
روز میلاد همان روز
که عاشق شده بود...
مرگ با لحظه ی میلاد...
برابر شد و رفت...
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید...
عاقبت روی تن شن شناور شد و رفت...
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد...
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت...

14 سال و 29 روز و 22 ساعت و 33 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)