دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ساعت هشت صبح به مادرم گفته بیدارش کن برام کراواتمو گره بزنه . . . مادرم اومد بالا سرم گفت الهه جان بیا کراواتو گره بزن براش . با چشای بسته گفتم بهش بگو یادم رفته . . .

1391/06/20 - 12:57 در روزنوشت
1 ديدگاه
الهه

گفته بودم که براش هیچ کاری نمی کنم . . . . گره کراوات که چیزی نیست . . . دیگه برای هیچ کس کراوات گره نمیزنم . تا وقتش برای شخص خاصش .

14 سال و 14 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)