جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ Bahramمحمدم تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
پيرمرد دونه هاي تسبيح رو يكي يكي با انگشت رد ميكرد و با هر رد شدني،يك بار صداي سوت سين از لب هايش شنيده ميشد. هر از گاهي هم كلاهش رو روي سرش جابجا ميكرد و بلند ميگفت:لعنت بر شيطون!!! استكان چايي ش رو نيم خور گذاشته بود و به ديوار خيره شده بود. زن و مرد هم كنارش ساكت و عين مجسمه آروم گرفته بودن. مرد با انگشتاش خط گليم رنگ و رو رفته زير پاش رو نقاشي ميكرد و زن هم با گوشه چادرش ور مي رفت. صداي قل قل سماور به گوش مي رسيد و بوي سيب زميني آب پز شده براي شام،توي اتاق پيچيده بود.
13 سال و 11 ماه و 24 روز و 14 ساعت و 20 دقيقه قبلپيرمرد يك يا علي گفت و از جاش بلند شد. زن و مرد هم سراسيمه سرپا بلند شدن و به پير مرد نگاه مي كردن. پيرمرد از در اتاق بيرون رفت زن و مرد هم به دنبالش. پيرمرد كفش هاش رو توي راهرو مي پوشيد و زن و مرد هم در آستانه راهرو نگاهش مي كردن.
پيرمرد نگاهشون نكرد و در رو باز كرد و قبل از بيرون رفتن،با صداي بلند گفت:خيلي پاتون صبر كردم. من كه سكه ضرب نميزنم،قرض بدم به اين و اون و بعدش هي بخوام دنبالش بدوم. صبح اول وقت بيا دم حجره. سند ماشينت رو هم بيار. شايد اصل و فرع پول رو بشه از فروشش در آورد!
زن و مرد توي راهرو ايستاده بودن. سكوت كرده بودن. در نيمه باز بود. هنوز هم صداي قل قل سماور مي اومد. بوي سيب زميني هاي آب پز شده براي شام هم هنوز مي اومد،بوي سوختن شون...
بوي سوختن زن و مرد...