دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1391/07/05 - 17:04
5 ديدگاه
خاتـــــღـــــــون ツ

مریضت شده ام ..

پی راه نجاتم ، که شفا دهد م از هرچه تعلق به تو دارد و در من

مانده !

هی همین حوالی اسم تو پرسه می زنم

به خودم می آیم و می بینم « حتی قلم هم غریبگی می کند با
نامت »

راستی از چندم باران بود که ندیدمت .... که نماندی ام ؟

به گمانم صد سال ، از آن شب خاموش بی روزن

می گذرد

گاهی خواب می بینم

خواب یک پیاله انار ! یک دامن پونه وُ پروانه

و یک آسمان آبی پُربادبادک ... !

سپیده می زند و برمی خیزم ؛ نخی میان انگشتان یخ زده ام

جا مانده

کسی نیست بپرسمش : " بادبادک من کو ؟ "

کسی نیست بگویدم : " یک نفر از حوالی باران ، که چترهم

نداشت

در نزده آمد و خواب خیس تو را شکست . بادبادکت را هم

برد ! "

13 سال و 11 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 3 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)