دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
نقدی بر سریال بیدار باش به قلم افشین علیار ( منتقد سینما )
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبلمجله ایران من - افشین علیار : نمی توان سریال بیدارباش را سریالی در حوزه ی دفاع مقدس دانست ، اگر چه این سریال در خاکریز و منطقه ی جنگی ساخته شده اما هیچ ربطی به جنگ و دفاع مقدس ندارد .
بیدارباش داستانی متمرکز و شفافی ندارد یک گروه تاتر به منطقه جنگی می روند تا برای روحیه ی رزمندگان تاتر اجرا کنند که اصلا هم چیزی را در سریال نمی بینیم بیدارباش یک طرح یک خطی دارد که اتفاقا طرح به شدت تکراری است ما فقط موقعیت جنگ را می بینیم و اگر نه از گرزین که شخصیت اول است الی آخر آدم های تکراری هستند ما آن ها را در فیلم های دفاع مقدس دیده ایم اما در اینجا همه تیپ هستند به هیچ وجه آدم های بیدارباش به جنگ نمی خورند به طوری فضای جنگ تبدیل به پیک نیک می شود مادر گرزین برای پسرش خواستگاری می کند یا پدر گرزین با آن پیشینه، معلوم نیست چطوری پا به جبهه می گذارد حتی حاج مصطفی اصلا به فرمانده مقر نمی خورد آدم ساده و زود باور که تا آخر داستان هم همان گونه باقی می ماند.
نگاه کارگردان به مقوله ی دفاع مقدس نه طنز است و نه کمدی بلکه یک نگاه ساده است . آیا می شود این نگاه ساده را به دهه هفتادی ها نشان بدهیم
بچه هایی که دهه ی شصت بدنیا آمدند جنگ را با فیلم های حاتمی کیا؛ ملاقلی پور و گاه باطنز درست کمال تبریزی جنگ، رشادت و شهادت را آموختند
سریالی که بر پایه ی دیالوگ و مزه پرانی به جلو می رود هیچ اندیشه و آرمانی در داستانش نمی شود پیدا کرد اگر هم ذره ای جنگ را نشان می دهد آن هم تکراری است ..
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبلاز حوزه ی دفاع مقدس و شهادت خیلی می شود گفت دیگر بحث جنگ در خاکریز به پایان رسیده است زیرا کارگردانان بزرگی در زمان خودش به آن پرداخته اند مثل حاتمی کیا که دهه ی هفتاد آژانس شیشه ای را می سازد که سالیان سال حرف فیلم در ذهن مخاطب می ماند حالا دیگر باید از حال و هوای اجتماعی بعد از جنگ فیلم ساخت مثل میم مثل مادر ملاقلی پور یا در زمینه ی سریال می شود به وضیعت سفید که زمانش در جنگ اما داستان یک خانواده در تهران اشاره کرد
حالا دیگر با این همه فیلم با ساختار قوی بیدار باش کجای جنگ را می خواهد نشان دهد حتی شخصیت اولش هم گرزین تکرار شخصیت صادق لیلی بامن است
یا مجید سوزوکی اخراجی هاست و همچنین صادق(امیر نوری) که بیرون از جنگ تکبر جنگ و شهادت دارد اما به جبهه که می رسد حتی تقاضای یک اسلحه و شرکت در عملیات نمی کند با اینکه آموزش دیده است باز هم این شخصیت ما را یاد حاجی گرینف اخراجی ها می اندازد یا در سکانس آخر که گرزین از اسارت بازمیگردد پدرش با ماشین رنو۲۱ به استقبال او میرود که دوباره ما را یاد سکانس آخر بوی پیراهن یوسف می اندازد آنجا هم پدر یوسف رنو ۲۱ داشت، مخاطب عادی تلویزیون یک بیننده ی آگاه است نمی شود برای بیننده تکرار کرد.
بیدارباش یک تکراریا یک نیمچه یادآوری از لیلی بامن است ، اخراجی ها، و بوی پیراهن یوسف است .