دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
هوای راکد اتاق را نفس میکشم
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبلبوی تلخ کافور می آید
سرما تا مغز استخوانهایم نفوذ میکند ...باید پیدایت کنم ...
آغوش امنت همیشه چاره برودت و تنهاییست
چشمانم را روی هم میفشارم ...
باید پیدایت کنم و سرم را روی سینه ات بگذارم
تو موهایم را ناز میکنی ومن
تند تند هوایی را که در آن نفس کشیدی میبلعم
تو نگاهم کنی کافیــست تا گرم شوم ...
نگاهم کن ...
آه چه میگویم پسر؟! در خلسه این نبودن غرق میشوم
و خودم را بیشتر در آغوش دیوار میکشم...
بوی کافور از تن زنده ام می آید !
یعنی چه؟!!
نکند مــُرده باشم؟
نکند یکبار دیگر ندیده باشمت و مــُرده باشم؟
صدای جیغ مادرم می آید
فریاد برادرم
ناله ای نا آشنا ... زوزه باد ...
ســرما بیداد میکند ...
بوی کافور و جیغ و فریاد و ناله و سرما ... نکند مرده باشم؟
یادم آمد روز رفتن تو هم سرما بود و زمستان ... !
تن تو داغ بود و هوا ســرد و بارانی
باران از نگاه من میبارید وتن تو گرما را به دنیا بخشید و رفتی ...
تن تو عریان و سرد و بیجــآن شد و
دنیا تابستان !
صدای زوزه باد در گوشم ناله میکند
قاب عکست چرا شکسته است؟!!
ناخن هایم را در گوشت تنم فرو میکنم ، دردی نیست ...
صدای جیغ بلند تر میشود !
راســتی ... از تو چــه پنهآن ؟ دیوار هم گرمم نکرد ...
صدای باز شدن در می آید
نگاه کن
این تن من است ، سفیدپوش ، آرام ، بی حرکت ، سرد...
هی پـسر بیآ
بیا نگاه کن تن دختری را که عروسک صدایش میزدی
عـروس سفیدپوش تو با نگاهی آرام و دلی خاموش به انتظار توست ...
مگر میتوانم یکبار دیگر نبینمت و جان بدهم ؟
نگاهم کن...
تو نگاه کنی کا[!]ت تا گرم شوم
صدای جیغ مادرم می آید ،فریاد برادرم ، ناله پدرم ،زوزه بآد ....
بوی کآفور ...
از حرارت نگاهت آتش میگیرم
کنار نبضی که دیگـر نمیزند ...
از گرمای هوا ... یا شاید گرمای تن مردی که دیگر نیست
آری
سفیدپوش رفت آنکه سیاه زیست ...