دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم / بار دیگر بگذشتی که کُنَد زنده به بویم / دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او / تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم؟ ... !/

1391/07/17 - 21:23 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم

ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم

چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم

تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم

تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم

دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او

تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم

لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا

مگر آن گه که کند کوزه گر از خاک سبویم

همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان

نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم

هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش

تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم

دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد

می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم

13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)