دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عمری ست پشیمان ز پشیمانی ِ خویشم ...

1391/07/19 - 15:28 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
باران بهاری

سر خوش ز سبوي غــم پنهاني خويشم

چـون زلـف تـو سـرگرم پريشاني خويشم


در بزم وصــال تو نـگويـم ز کــم و بيـــــش

چـون آيـنـه خـو کـرده بـه حيراني خويشم


لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـي و فـغـانـي

من مـحـرم راز دل طـــوفـانـي خويشم


يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي

يک عـمـر پـشيـمـان ز پـشيـماني خويشم


از شـوق شـکرخنده لبـش جـان نسپردم

شـرمنده ي جانان ز گران جاني خويشم


بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر

افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم


هرچند " امین" بسته ی دنیا نیم اما

دلبسته ی یاران خراسانی خویشم

13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 52 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)