دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@O_o
@O_o
For-Ever-Alone

ً

1391/08/19 - 11:14 در دوره
1 ديدگاه
@O_o

گفت،بنویس پسرم:بابا آب داد.

و من نوشتم، بابا آب داد.

- آن مرد آمد...

مدادم را تراشیدم ونوشتم:آن مرد آمد.

آرام با خودش زمزمه کرد:آن مرد می آید...

و من بی آنکه بپرسم باید بنویسم یا نه؟مداد را بر روی دفترم فشردم و نوشتم :



آن مرد می آید



- آن مرد با اسب آمد.

ونوشتم .

بازآرام زمزمه کرد:آن مرد با اسب سفید خواهد آمد.

اینبارهم بدون اجازه نوشتم،آن مرد با اسب خاهد آمد.

- آن مرد در باران آمد.

زمزمه کرد:آن مرد در باران می آید...

و باز هم نوشتم

.آن مرد از آسمان می آید...

گفتم :مامان! اینا تو کتاب نیست.

- خیلی چیزا تو کتاب نیست ،عزیزم

- مامان! آسمان با کدوم سه نوشته میشه؟

با س سه دندونه پسرم.

و نوشتم:آن مرد از آسمان می آید.

آن مرد با یک بغل یاس می آید.

مامان !یاس چجوری نوشته میشه؟

چرخش اشک را در دایره مردمک چشامنش به وضوح می دیدم.

بغض آلود گفت: مهم نیست عزیزم،هرطوردوس داری بنویس.

- مامان بغل رو هم بلد نیستم...

- عیب نداره!

همینطور که برای خودم تکرار می کردم و مداد رو روی کاغد فشا ر می دادم

بی اختیار دلم برای مرد تنگ شد...



آن مرد با یک بقل یاص می آید . . .

13 سال و 10 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)