دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به خویش هم نتوانم گریخت از تو، که عیب است ... ز آشناتری اکنون به آشنا بگریزم ... !/

1391/08/19 - 14:37 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

تو سرنوشت منی، از تو من کجا بگریزم ؟
کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم


اسیر جاذبه‌ی بی‌امانت آن پر کاهم
که ناتوانمت ازطیف کهربا، بگریزم


تو خویش راز اساطیر و قصه‌های محالی
و گر به کشور سیمرغ و کیمیا بگریزم

به جز تو نیست هر آن‌کس که دوست داشته بودم
اگر هر آینه سوی گذشته‌ها بگریزم

هوا گرفته‌ی عشق توام چگونه از این دام
به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟


به خویش هم نتوانم گریخت از تو که عیب است
ز آشناتری اکنون به آشنا بگریزم

کجا روم که نه در حلقه‌ی نگین تو باشد ؟
مگر به ساحتی از سایه‌ی شما بگریزم

به هر کجا روم رنگ آسمان من این است
سیاه مثل دو چشم تو! پس کجا بگریزم ؟

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
حسین منزوی

13 سال و 10 ماه و 11 روز و 49 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)