دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امشب شیرین تو تنهاست .... نه دیوان حافظ آرامم می کند نه یاد آن چند خاطره .... دلم کمی با تو بودن می خواهد .... حتی اگر به اندازه چند لحظه قدم زدن در خیابان ... حتی اگر به اندازه یک بار دست کشیدن میان موهات ... شیرینم اما حاضرم برای همین چند لحظه فرهادوار تیشه به دست بگیرم... برداشتن این کوه سخت است ... اما .... معجزه لبخند تو به من قدرت می دهد .... فرهاد رویاهای شبانه ... اینبار هم تو معجزه کن ...

1391/08/26 - 22:22 در Im in love
4 ديدگاه
نیلـツــو

پایِ عقربه ها لَنگ میزد...

بعد از سال ها دیگر از نَفَس افتادند...

...

از پا درآمدند...

و حال

دیر زَمانیست

که مَن

ثانیه هایِ نبودَنت را با انگشتانَم محاسبه میکُنم

...

اَز زَمانی که رَفته ای...

با حسابِ مَن

سال هاست جان داده ام...

مُرده ها زِندِه نمیشوند

وَلی میدانم

مَن با یک مُعجِزِه

نَفَس خواهم کِشید...

تَنها

با بَرگشتِ تُو...

13 سال و 10 ماه و 5 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)