دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب که می شود یک ترس می آید سراغ عروسک قصه چشم ها اگر در آغوش بکشد خواب را کابوس ها هار می شوند حمله می کنند و توی همه شان خیانت است که بیداد می کند مرز می شود درب های مترو بین آدمک و عروسک لرزان جا می ماند عروسک ته تنهایی و اشک های بند نیامدنیش که تعبیر می شود به اشک تمساح آدمک اما غافل از داغی که می زند دمادم حتی یادش نمی آید که حرف های آخر تند عروسک تنها برای این مجوز خروج از دروازه ی لبهای بی رنگ عروسک را گرفت که آدمک، توی دنیای خیالی آینده اش توی رویا هایش آهی نکشد که نشد که نگذاشت که آرزویی نماند که خیال عروسک فراریش داده باشد............./. ... بای دوستان.../.

1391/08/29 - 22:12 در Im in love
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)