دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چند سال پیش که تازه خیابون طالقانی رو کنده بودن برای گاز کشی از خونه تا اداره مسافر سوار می کردم. یه روز یه شیخی با کلاه سبز و عبا سوار شد ، نزدیکای خیابون حافظ که رسیدیم دستشو آورد جلو و یک پنجاه تومانی نو داد بهم و گفت پسرم ، پیاده میشم... منم تا نگه داشتم ، بقیه پولو جور کردم بدم بهش، دستمو دراز کردم عقب دیدیم نمیگیره !! برگشتم دیدم در ماشین بازه اما خبری ازش نیست ! چند متر عقب و جلوی ماشین را نگاه کردم اما انگارغیب شده بود! خلاصه شب که رفتم خونه برای زنم تعریف کردم ، یهو زنم صلوات فرستاد و گفت اون مرد امام زمان بوده،چه سعادتی داشتی امروز. منم پنجاه تومنی را در آوردم به خانومم گفتم که قرآن بیار تا اینو بزارم لای قرآن برکت زندگیمون زیاد بشه . آقا این ماجرا گذشت ، بعد از یک هفته دوباره شیخ را همونجا که دفعه پیش سوارش کرده بودم دیدم ، بازم سوارش کردم . تا شیخ سوار شد و خواستم عرض ادب کنم شروع کرد به مشت زدن به سر و صورتم و فحش ناموسی دادن به من که فلان فلان شده ... چرا کنار چاله نگه داشتی ،من افتادم تو چاله ، چهار روز بیمارستان بستری شدم و ... آقا با چشم ورم کرده و کبود ، شب رفتم خونه

1391/08/30 - 18:23
12 ديدگاه
کوه یخ

این گلارو از کجا میکنی باغبونش نیاد کتکم بزنه

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 33 دقيقه قبل
کوه یخ

وای چقد با کلاس اون عینکتو بده منم یه عکس باهاش بگیرم

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل
کوه یخ

خسیس پس بیا با هم عکس بگیریم بعد من به دوستام میگم این عینک مال من بوده خخخخخخخخخخ

13 سال و 9 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)