دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:- پدر سگ،مگه این شام چه عیبیداره که لب نمیزنی؟نمک به حروم. پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بوداز پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد. صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه دارد، چشمانش از شادی تر شد!

1391/09/10 - 21:48 در Im in love
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)