دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان یلدا

1391/09/26 - 21:01 در ختم قرآن
2 ديدگاه
amir

یلدانام فرشته ای است،

بالا بلند،با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره.

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود.

با اولین شب پاییز،هرشب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر آسمان می کشید.

تا آدم ها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند...

داستان یلدا

یلدا هرشب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت

و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد.

گیسوانش در باد می وزید وشب به بوی او آغشته می شد.

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.

آتش که میدانی،همان عشق است.

یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد.

آتش در یلدا بارور شد.

فرشته ها به هم گفتند:یلدا آبستن است.آبستن خورشید.

و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبل
amir

وشبی که آخرین قطره را ببخشد،

دیگر زنده نخواهد ماند.

فرشته ها گفتند:فردا که خورشید به دنیا بیاید،یلدا خواهد مرد!!

یلدا همیشه همین کار را می کند.

می میرد و به دنیا می آورد.

یلدا آفرینش را تکرار می کند.راستی،فردا که خورشید را دیدی،

به یاد بیاور که او دختر یلداست،

و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.

13 سال و 9 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 22 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)