دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در هوایت بی‌قرارم روز و شب ... سر ز پایت برندارم روز و شب ... روز و شب را همچو خود مجنون کنم ... روز و شب را کِی گذارم روز و شب؟ ... !/

1391/09/27 - 15:07 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب


تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب


می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقی ای کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب


می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب


چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب


تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم روز و شب


بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

مولانا

13 سال و 9 ماه و 3 روز و 36 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)