دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم / ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به هوای سر کویش پر و بالی بزنم / ...

1391/09/27 - 23:52 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم


مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم


جان که از عالم عِلوی است یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم


تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

مولانا

13 سال و 9 ماه و 2 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)