دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نقل از صفحه ی دوستم. به یاد یک دوست نادیده. یک همنورد نادیده (( مجتبا قناعت شعار ))

1391/10/10 - 00:39 در روزنوشت
2 ديدگاه
الهه

یک:جمعه ، ساعت یک بعدازظهر است.در ارتفاعات لاسه‌سرِ ماسوله خورشید عمود می‌تابد و مجتبا و دوستانش آرام آرام به سمت قله حرکت می‌کنند.ناگهان توده‌ی عظیم برف شروع به حرکت می‌کند و در چند ثانیه سه کوهنورد را در برمی‌گیرد. دو نفر به گوشه‌ای می‌افتند اما اثری از مجتبا دیده نمی‌شود.خورشید هنوز عمود می‌تابد.
دو:بعدازظهر جمعه است.کوهنوردانی که خبر بهمن را شنیده‌اند به محل رسیده‌اند و در جستجوی مجتبا هستند.خبری از مجتبا نیست.همه جا سپید است.سراسر سپید
سه: شب شده ، گروه امدادی قصد دارند به محل بروند.پیشاپیش گروه دوربین فیلمبرداری در حال ضبط عزم راسخ گروهی‌ست که «قصد دارد» به محل حادثه برود.
چهار: نیمه‌های شب است.هیچ‌کس در لاسه‌سر نفس نمی‌کشد.انگار سحر اصلن نزدیک نیست.
پنج: صبح شنبه است.دوستان مجتبا حرکت کرده‌اند به سمت لاسه‌سر.آنها که مجتبا را می‌شناسند می‌گویند او زنده‌ است.یکی دیشب خواب دیده که مجتبا آرام آرام آمده تا کنار رودخانه.همانجا دراز کشیده و خودش را پوشانده.دیگری می‌گوید«مجتبا خیلی قویه.می‌دونم که تحمل کرده.باید بشناسیش که بدونی چقدر قویه».همه منتظر دیدن مجتبا هستند.در جستجوی لبخندش
شش: ساعت نه صبح است.دوستانی که در رشت مانده‌اند تماس گرفته‌اند با صداوسیما.شاید پخش خبری درباره مجتبا باعث شود تلاش‌های بیشتری برای نجاتش انجام شود. هنوز امید هست.هرچند اندک.اما هیچ‌کس تسلیم نشده
هفت: تماس‌های مختلفی با هلال احمر گرفته شده.کوهنوران جدیدی به منطقه آمده‌اند.بعضی محل کارشان را ترک کرده‌اند و از راه دور به لاسه‌سر آمده‌اند تا شاید مجتبا را پیدا کنند.ماشین هلال‌احمر در شهر ماسوله دیده شده.راننده ماشین از یکی از کوهنوردان پرسیده:لاسه‌سر خیلی دوره؟
هشت: سگ‌های امدادی گرانند و ممکن است سرما بخورند.اینطور گفته شده
نه: کوهنوردان در محدوده‌ای چند هکتاری با دست خالی به جان برفها افتاده‌اند.وجب به وجب منطقه را با دست تا عمق یک متر کنده‌اند.برف یخ زده و به سختی کنده می‌شود.بعضی‌ها یواشکی گریه می‌کنند
ده: خبر رادیو : گروه‌های امداد و نجات دیشب موفق شدند در عملیات امداد و نجات جان بیست و یک نفر را در منطقه لاسه‌سر نجات دهند.«تنها سرنوشت یک تن از کوهنوردان نامعلوم است.»
یازده: شب شده.دوستان مجتبا لاسه‌سر را ترک می‌کنند.گریه امان همه را بریده‌ است.مجتبا کنار رودخانه نخوابیده بود.

13 سال و 8 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل
الهه

دوازده: عده‌ای از کوهنوردان در لاسه‌سر کمپ زده‌اند.می‌گویند یا با مجتبا برمی‌گردند یا برنمی‌گردند.همین
سیزده: شب شده.ساعت دوازده است.حتمن حالا که این کلمات نوشته می‌شود مجتبا جایی آن بالا ، در لاسه‌سر است.آن جا دراز کشیده.آرامِ آرام.بدون درد.در آرامش. در آرامشی عمیق. خیلی عمیق . خیلی خیلی عمیق.

عکس: مجتبا قناعت شمار-کوهنورد گیلانی- ارتفاعات درفک.در توضیح عکس خودش نوشته بود: دریای ابر زیر قله و پرواز من روی آسمونا

13 سال و 8 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 20 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)