دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زن ساک خود را بسته بود. درون خانه چرخ زد شاید مرد غرور خود را بشکند وبگوید بمان...! . مرد ساکت ایستاده بود. زن داخل حیاط ساک را زمین گذاشت وبه آسمان نگاه کرد شاید مرد غرور خود را بشکند وبگوید بمان... مرد آه کشید وگفت: همه چیزم را بردی ؛ شب مانده و ستارها ، آنها را دیگرنبر...!.

1391/10/16 - 02:02
2 ديدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)