دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

همه چيز به همين آغاز شد . . . واقعا همين اندازه كه مي گويم ساده . . . به همين سادگي وارد اين دنياي بيكران بي در و پيكر شدم . . . و به همين سادگي هم گذشت. . . . لحظاتي مملو از و شور . . . و لحظاتي آكنده از . . . لحظاتي از يك روز . . . يا لحظه هايي به شدت . . .لحظه هايي هم آميخته از همه ي اين حالات . . . حوصله بر يا حوصله هايي هذياني . . . نوشته هايي شبيه نوشته ي . . . يا شبيه نوشته هاي . . . به همين سادگي چند روي يك صفحه فشرده شدند و صفي از را ساختند، از پشت يك شيشه ي چند اينچي . . . و يك را تشكيل دادند . . . آدمي كه گاه مي شود باور كرد وجود دارد . . . گاه مي شود فهميد وجودش يك است و گاه بايد شد و كرد كه بودنش يا حتي نبودنش . . . مي شود فكر كرد كه دارد همه اش مي بافد بهم . . . مي شود حدس زد كه دارد مي گويد . . . مي شود كردش . . .

1391/12/26 - 01:43
1 ديدگاه
یک آقایِ مثلا نویسنده

. . . ايده آلم هميشه اين بوده كه يك شخص صفر و يكي باشم كه هيچ كس هيچ چيز از من نداند . . . نه از سنم، نه از تحصيلاتم و نه از كارم . . . حتي دوست داشتم كسي نداند كه از كجاي اين مرز و بوم يا حتي كره ي خاكي مي نويسم . . . فقط يك كسي باشم مال همين مكان و مال همين زمان . . . يك نفر كه به همين صفحه محدود مي شود . . . كه البته طور ديگري شد . . .

13 سال و 6 ماه و 18 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)