محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت **** مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست **** گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی **** گفت جرم راه رفتن نیستره هموار نیست **** گفت می باید تو را تاخانه قاضی برم **** گفت رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار نیست**** گفت تا داروغه راگوییم در مسجد بخواب **** گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست **** گفت دیناری بده پنهانو خود را وا رهان **** گفت کار شرع کار درهمو دینار نیست **** **** گفت اگه نیستی کز سردر افتادت کلاه **** گفت در سر عقل باید بیکلاهی عار نیست **** گفت باید حد زند هشیارمردم مست را **** گفت هشیاری بیار اینجاکسی هشیار نیست
1392/01/07 - 01:05 در
برای مخاطب
درود به تو و پروین اعتصامی (روحش شاد) : )
13 سال و 5 ماه و 28 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبل@جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 30 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 27 دقيقه قبلشعر ِ واقعن خوبیه ... ممنون نسرین جون

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبلآقای ِ امیر...

13 سال و 5 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبل