دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهدی
مهدی
mehdi2012

پرده اول:زمان بچگی من،صبح موقع رفتن به مدرسه: من:اقا جون پاهام حس نداره فکر کنم فلج شدم!میشه امروز مدرسه نَرَم؟! بابام:پاشو بینم لندهور اگه بمیری باید بری مدرسه!!! پرده دوم:زمان حال،صبح موقع مدرسه رفتن خواهرم(پیش دبستان) خواهرم:بابا من نمیخوام برم مدرسه! بابام:واسه چی دختر گلم؟ خواهرم:نمیخوام برم چون دوست دارم! بابام:باشه عزیز دلم،بگیر بخواب،پتو رو بکش روخودت سرما نخوری!!! این است سرگذشت خاک بر سری ما!!!

1392/01/29 - 12:08
16 ديدگاه
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

اگر به اینا باشه من 4رم دبستان رو اصلا مدرسه نرفتم خونه خوندم تا چشتون دراد

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبل توسط آندروید
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

و دوم راهنمایی دوماه رفتم بقیشو بازم خودم خوندم

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبل توسط آندروید
OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO

و در تمام این سالها پدرم به من تدریس کر این است رابطه پدر وپسری

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط آندروید
مهدی

این همه سال سختی کشیدیم بعد همه احساساتت همین آخی بود ؟

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبل
razie

خب چی بگم.باباها دختراشونو بیشتر دوس دارن.مامانی باید هوای تو رو داشته می بود

13 سال و 5 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 25 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)